تبليغاتX
حاشیه


















حاشیه

 

 

 

 

 

 

 

 آقا بزنه و دنیا تموم شه.ا 

 اون روز آخر هم اینقده طولانی شه که مهدی و عیسی هم هر دو تا ظهور کنن.ا 

بعد قیامت شه.اا  

همه به صف شن.ا 

مسلمونا، مسیحی‌ها، یهودی‌ها، بی‌دینا، همه.ا   

منم اون وسط مسط ها قِل بخورم واسه خودم ، تا هی از این صف برم تو اون صف.ا   

بعد خدا بیاد بگه بنده‌ها، یه خبری دارم واستون.ا 

اون صد و بیست و چار هزار تا پیامبر بودن که فرستادم براتون؟!ا 

ما همه بگیم خُب خُب!ا 

خدا بگه پیامبرهِ صد و هیژده هزار و سیصد و نود و دوّم بود؟!ا 

بعد ما بگیم خُب خُب؟ا 

بعد خدا بگه می‌دونین اسمش چی بود؟ا 

بعد ما هی به هم نگاه کنیم بگیم نه والله .ا  

بعد خدا بگه می‌دونستم نمی‌دونین، آخه خودم هیچ‌وقت بهتون نگفتم.ا  

اسمش جَپَرقوظ بود. تو رشته کوهای هیمالیا مبعوثش کردم.ا 

کلاً هم صد نفر بیشتر بهش ایمان نیاوردن.ا  

اون بر حق بود. دین کامل مال اون بود. جَپَرقوظیان می‌رن بهشت، بقیه جهنم.ا   

بعد جبرئیل و میکائیل و عزرائیل و اسرافیل و اون صد تا جَپَرقوظی   آی بخندن به ما، آی بخندن.ا 

خدا هم هی گوشه لبشو گاز بگیره، سعی کنه نخنده.ا 

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت19:40توسط پریس | |

  قصیده زیبای ملک الشعرای بهار
      
 
در محرّم ، ایرانیان خود را دگرگون مي كنند
از زمين آه و فغان را زيب گردون مي كنند
 
گاه عريان گشته با زنجير ميكوبند پشت
گه كفن پوشيده ،‌ فرق خويش پرخون مي كنند
 
گه به ياد تشنه كامان زمين كربلا
جويبار ديده را از گريه جيحون مي كنند
 
وز دروغ كهنه ي « يا لیتنا كنّا معك»
شاه دين را كوك و زينب را جگرخون مي كنند
 
خادم شمر كنوني گشته، وانگه ناله ها
با دو صد لعنت ز دست شمر ملعون مي كنند
 
بر “يزيد” زنده ميگويند هر دم، صد مجيز
پس شماتت بر يزيد مرده ی دون مي كنند
 
پيش ايشان صد عبيدالله سر پا، وين گروه
ناله از دست “عبيدالله مدفون” مي كنند
 
حق گواه است، ار محمد زنده گردد ورعلي
هر دو را تسليم نوّاب همايون مي كنند
 
آيد از دروازه ی شمران اگر روزي حسين
شامش از دروازه ی دولاب بيرون مي كنند
 
حضرت عباس اگر آيد پی يك جرعه آب،
مشك او را در دم دروازه وارون مي كنند
 
گر علي اصغر بيايد بر در دكانشان
درد و پول آن طفل را يك پول مغبون مي كنند
 
ور علي اكبر بخواهد ياري از اين كوفيان
روز پنهان گشته، شب بر وي شبيخون مي كنند
 
لیک اگر زین ناکسان خانم بخواهد ابن سعد
خانم ار پیدا نشد، دعوت ز خاتون میکنند
 
گر يزيد مقتدر پا بر سر ايشان نهد
خاك پايش را به آب ديده معجون مي كنند
 
سندی شاهک بر زهادشان پیغمبر است
هی نشسته لعن بر هارون و مامون میکنند
 
خود اسيرانند در بند جفاي ظالمان
بر اسيران عرب اين نوحه ها چون مي كنند؟
 
تا خرند اين قوم، رندان خرسواري مي كنند
وين خران در زير ايشان آه و زاری مي كنند

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت1:1توسط پریس | |

دیروز رفته بودم جشنواره عرضه محصولات کشاورزی ارگانیک و طبیعی که شهرداری برگزار کرده بود و یکی از کارشناس ها شروع کرد به سخنرانی و لحظه به لحظه ترسم بیشتر شد.

این ومی دونستم که برای کشتن آفات کشاورزان از سم استفاده می کنن اما گزارش ها طوری بود که واقعا متعجبم که چطور تا الان زنده ام و هنوز سرطان نگرفتم.

خداوند نظر خیر داشته رو من و شما خدایی باور کنید!

نماینده های مجلس هم تشریف داشتن و جالبه که می گفتن اوضاع خرابه، مردم حق دارن بدونن چه چیزهایی رو نباید مصرف کنن اما به خاطر تشویش اذهان عمومی می گن سکوت کنیم. تا کی قراره این سکوت ادامه داشته باشه و این مرگ خاموش ادامه داشته باشه و پیر و جوون حتی کودکان دچار بیماری سرطان بشن.

جواب مردم رو چه کسی باید بده؟

از اون سئوال ها بود و انگار تا حالا کسی جوابگو بوده، بعضی اوقات جو من و می گیره فکر می کنم تو یه کشور اروپایی دارم زندگی می کنم:)

در راه برگشت به سر کار، توی تاکسی فکر می کردم"این از وضعیت هوا و آلودگی! این هم از اوضاع مواد غذایی!به چه امیدی تو ایران داریم زندگی می کنیم؟ ماشاءالله آدما هم که خود یه درد و مشکل، کلا بد روزگاریه!اما از همه این مشکلات که بگذریم ایکاش بارون می بارید تا حداقل بشه یه کم نفس کشید".

راننده هم با یکی از مسافرها صحبت می کرد و می گفت: یه مرد فقیری یه نون خشک دستش گرفته بود لقمه به لقمه می کند و میزدش به آب رودخونه و می خورد و هی آسمون و نگاه می کرد و می گفت خدایا شکرت.

یه بنده خدایی از اونجا می گذشت و این صحنه رو که دید گفت: آخه مرد حسابی از این هم وضعیت مگه بدتر می شه؟ دیگه شکرش چیه؟ که مرد فقیر گفت"من شکر می کنم اون خودش منظور من و می دونه" حالا مام شکر می کنیم.

خدایا شکرت!!!!!!!!!

خلاصه تو این میون من دلم بارون خواست که امروز بارید و خدایا بازم شکرت.

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت0:21توسط پریس | |

خیلی بده آدم از دست یکی حرصش بگیره که اون آدم ، آدمه خوبی باشه!

یعنی عملا نمی تونی هیچ کاری کنی، هیچ حرفی، هیچ عکس العملی، حتی فحش هم نمی تونی بدی تا دلت یه کم آروم بشه!!!!!!!!!!!!

دههههههههههههههه این چه وضعیه آخه؟

 

+نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت0:48توسط پریس | |

جمهوری در هر مملکت نمی تواند به وجود بیاید، بلکه جمهوری در کشوری قابل به وجود آمدن است که در آنجا عوامفریبی، حرص، طمع و بخل نباشد و افراد بتوانند از منافع خصوصی تا اندازه ای برای منافع عمومی صرف نظر نمایند و گرنه ممکن است که رژیم جهموری برای آن ملت مبدل به جهنم شود.

 (الکساندر دوما)

...................................!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت18:43توسط پریس | |

خبر باید یه تاثیر مثبت داشته باشه، خبرنگار نماینده مردم تو رسانه اشه و .......

همه این جملات که یه موقعی اصل و اساسه کار خبرنگار جماعت به حساب می اومد در حال حاضر ارزشی نداره چون خبرنگارها دارن نقش روابط عمومی رو برای نهادها و دستگاه های مختلف دولتی ایفا می کنند، البته نه همه اونها من خودم رو می گم!!!!!!!!!!!!!

می گن برو بوستان ولایت برای پوشش برنامه خبری، می رم و می بینم یه عده مشغول روی زمین پهن کردنه پارچه آبی رنگ هستن که نماد دیابت، به مناسبت روز دیابت و یه عده خانم که عضو کانونهای دیابت شهرداری هستن در دو طرف این پارچه در حالیکه یه شاخه گل رز آبی رنگ و یه بادکنک آبی دستشون گرفتن ایستادن، دکتر ایازی معاون اجتماعی فرهنگی شهرداری هم تشریف آوردن و یه بازدید و یه مصاحبه با بر و بچه های در شهر و یه عکاسی و فیلم گرفتن جهت انعکاس این اقدام تو رسانه ها.

البته تو این دو روز ایستگاه های تست قند خون هم در سطح محلات راه اندازی کردن تا مردم رایگان تست قندشون رو بگیرن اما آیا واقعا تا این اندازه کافیه؟

یکی از خانم هایی که عضو کانون دیابت شهرداری بود، گفت که کار شهرداری بد نیست اما حمایت لازم باید توسط وزارت بهداشت صورت بگیرد ما که جزء اقشار متوسط جامعه هستیم زورمون می یاد هر 7 تا 8 روز یک بار 19 هزار تومن بابت خرید نوار تست قندمون خریداری کنیم با وجود چند تا بچه و خرج آنها، وای به حال قشر ضعیف جامعه

 برای پیش گیری و یا کنترل این بیماری حداقل کاری که می تونه این وزارت خانه انجام بده ارزان کردنه این نوارها و یا داروهاست، اینکه ما امروز یه گل بگیریم دستمون و یا مقابل پارچه آبی رنگ بایستیم دردی از دردهای ما دوا نمی کنه، روز جهانی دیابت مسئول ها بیایند کاری کنند که به واقع تاثیر گذار باشه.....

من هم خیر سرم خبرنگارم، کلمه ای از گفته های این خانم رو تو خبرم نیاوردم و خبر و این جور کار کردم که به همت شهرداری اینقدر ایستگاه تست قند خون در سطح شهر راه اندازی می شه. اما به هر حال این وبلاگ به دردم می خوره تا این جور حرف ها و خواسته ها رو بنویسم هر چند مثل مابقی خواسته ها مسئول ها می خونند و می گذرند و شاید اصلا وقت خوندن این مطالب رو که فورا به لطف گوگل تو صفحات مختلف قرار می گیره پیدا نمی کنن!

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت22:38توسط پریس | |

شهرداری تهران، وزارت ارشاد و وزارت آموزش و پرورش نمایشگاه یاد یار مهربان رو تو پارک گفتگو برگزار کردن که کتاب های مقاطع تحصیلی دانش آموزها رو با تخفیف به مردم ارائه می ده.

17 آبان روز افتتاح نمایشگاه، لاریجانی رئیس مجلس، حاجی بابایی وزیر آموزش پرورش و دری معاون وزیر ارشاد اومدن و قرار بود قالیباف نیاد و منم خوشحال که آخ جون دکتر تشریف نمی یاره و کار من کم می شه اما وسط جلسه یکهو دیدم اومد(به خاطر اومدن لاریجانی البته تشریف آوردن)

هر کدوم از مسئوول ها به غیر از قالیباف که دیگه فرصت برای سخنرانی نبود، صحبت کردن که تو صحبت هاشون حاجی بابایی گفت:"شما به ما بودجه بدید ما تا تهش خرج می کنیم هیچ مشکلی نداریم مطمئن باشید ما همه رو خرج می کنیم" و خلاصه اصرار داشت که دست به خرجمون عالیه.

در ادامه جناب دری گفت: جناب لاریجانی تو صدا و سیما و وزارت ارشاد با کارهای فرهنگی سرو کار داشتن،جناب حاجی بابایی صندلی مجلس رو درک کردن و آقای قالیباف هم که تجربیات خوبی داشتن و شاید بخوان ریاست جمهوری رو هم تجربه کنن، لازمه همه دست به دست هم بدیم و تفاهم نامه همکاری رو برای برگزاری هر چه بهتر نمایشگاه یاد یار مهربان جدی بگیریم.

من موندم متعجب که بحث کتاب و کتابخوانی و حمایت از ناشرین بود و این وسط جمله جناب دری که آقای قالیباف شاید بخوان ریاست جمهوری رو هم تجربه کنن چه ربطی داشت!!!!!

امان از این تبلیغ های سیاسی

جالب تر اینکه جناب دری به لاریجانی و نماینده های مجلس پیشنهاد داد اول جلسات مجلس یک ربع به مطالعه کتاب بپردازند!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این یکی دیگه آخر پیشنهاد بود.

جناب لاریجانی هم آخرین سخنران بود و در مورد حاجی بابایی گفت:"من خیلی خوشحالم که ایشون اینقدر خوش خوراک هستن و واقعا ازشون ممنونیم که هر چی بودجه در اختیارشون بزاریم می تونن خرج می کنن این خیلی مهمه هاااااااااااا به هر حال هر کسی بلد نیست این طور قشنگ پول خرج کنه"

به شخصه این تیکه اش به دل من حسابییییییییییی چسبید.

همینطور ایشون به آقای دری هم گفت "ما حاضریم کتاب بخوونیم اما به شرطی که کتاب دیوان عدلیات باشه"

در آخر هم از وزارت ارشاد خواست تا به طور همه جانبه ناشران کتاب رو که قشر فرهیخته جامعه هستن حمایت کنه.

دستشون درد نکنه که حداقل می گن حمایت کنید اما آیا واقعا وزارت ارشاد از فردا شروع می کنه به حمایت ناشران؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

الله اعلم ..........

به هر حال اینم از نمایشگاه یاد یار مهربان که قرار بود 3 بعد از ظهر شروع شه و از اونجایی که وقت برای ما ایرانی ها از طلا هم ارزشمندتره 4:30 شروع شد بماند که آقایی که اول جلسه قرار بود قرآن بخوونه تقریبا یه سوره خوند تو مایه های جوشن کبیر و بعد هم مجری برنامه بی خیال شعر میخانه و شراب و این حرف ها نمی شد که در اصل این قسمت برنامه از مابقی قسمت ها باحال تر بود و اگر تا آخر مراسم همین جناب مجری شعرهای می و میخانه اش رو می خوند بیشتر تاثیرگذار و لذت بخش بود :)

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت2:31توسط پریس | |

جالبه هنوز مثل بچگی هام فرار می کنم......

اون روزا هر کی نزدیکم می شد تا ببوستم می گفتم واییییییییییییی مامان داره میاد ببوستم و فرار می کردم.

حالا...........

هر کی می گه حالت چطوره؟ مجردی؟ نظرت راجب ...... دوست ندارم جمله تموم شه باید فرار کرد و این بار با سرعت بیشتر دوید خطرش از ماچ بیشتره باور کنید.

از ما گفتن:)

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت1:21توسط پریس | |

بلاخره این هفته اعضاء شورای شهر به لطف جناب مسجد جامعی منت بر سرمان گذاشتن و از خلبان شجاعی که جان مردم رو تو سفر برگشت از روسیه نجات داد، تقدیر کردند و چمران گفت: حتما به شورای شهر برای تقدیر دعوت می شهJ

مسجد جامعی تو این جلسه گفت: اگه این خلبان سقوط می کرد می شد تیتر اول همه روزنامه ها! اما حالا که شجاعانه جون هموطنانمون رو نجات داده اصلا رسانه ها نامی ازش نمی برن.

جناب مسجد جامعی گفت: همیشه سقوط هواپیماها رو بی دقتی و اشتباهات خلبان ها عنوان می کنند حالا باید دید این بار مقصر کیه!!!!!!!!!!

تو این جلسه فرماندار تهران هم یه گزارش عملکرد داد و در ادامه خادم در مورد عدم همکاری فرمانداری با شورای شهر گفت: اگر دولت ها عدالت رو برقرار می کردن و حرف مردم و می زدن نیازی به ایجاد مجلس ملی و شوراها نبود.

مصوبات شورا عمدتا توسط فرمانداری مورد اعتراض قرار می گیره و اجراش به تاخیر می افته.

شکیب هم گفت: اجرای این مصوبات به نفع مردم هست لطفا با نگاه سیاسی اون ها رو رد نکنید.

تو این جلسه موضوع انتخاب شهروند نمونه توسط شورای شهر هم مطرح شد که فرماندار نسبت بهش اعتراض داشت و ادعا کرد: این انتخاب باید با دقت صورت بگیره چرا که ممکنه شهروند نمونه مجرم باشه و از نظر قانونی خلافی مرتکب شده و پرونده قضایی داشته باشه که خادم در جوابش عنوان کرد: جایگاه ها عوض شده، انتخاب شهروند نمونه بر اساس ضوابط خاص توسط شورا صورت می گیره، البته در این مورد باید گفت شما هم رئیس بانک ملی رو انتخاب کردید!!!!!!!!!!!!!

ابتکار هم در مورد تاثیر امواج موبایل و پارازیت ها گفت: این مصوبه با نگاه ایجاد سلامت در جامعه به تصویب رسیده بود چه اشکالی داشت که توسط فرمانداری مورد اعتراض قرار گرفت؟

 

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت0:45توسط پریس | |

زندگی هم، زندگی های قدیم

عشق هم، آن عشق های آتشین

یار هم، یاری که با من یار بود

در عبور روزهای دلنشین.......

گفتگو هم، گفتگوهای قشنگ

در شبان شعر و مهتاب و شراب

بوسه هم، آن بوسه های غرق مهر

تا سحرگاهان پیش از آفتاب.....

موسیقی هم، ساز فرهنگ شریف

با صدای زیر و بم های بنان

پنجه هم، از آن پرویز و ملک

یا کسایی نی نواز جاودان

شعر هم، تعبیر سهراب و فروغ

از خدا، از بودن و دلخستگی

ارتباط شاملو با قلب خویش

یا که نادرپور با دلبستگی ........

+نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت22:52توسط پریس | |